زين الدين محمود واصفى

385

بدايع الوقايع ( فارسى )

از پى تسويد مدح آن جم دارا نهاد * در دم املا ، نى كلكم همىپاشد لآل مىكند بر حال اعدا گريهء بىحد چو ابر * در صمصام ورا چون ديده هنگام جدال « 1 » نزد او باشد حقيرى جاه جم الطاف كى * عاجز او روز ميدان نقد سام « 2 » و پور زال كيقباد بهمن احسان ، كسرى دارانژاد * بندهء درگاه « 3 » او كسرى و دارا و قباد آن شه كامل كه همنام پيمبر آمده * چون نبى در حلم و در هيجا چو حيدر آمده جمله دنيى از سحاب جودش آبادان شده * عالم از نور علوم وى « 4 » منور آمده « 5 » ( 76 b ) از نسيم ورد لطف وى به چشم اهل دين * هرزمان گوى زمين چون گوى عنبر آمده « 6 » داور شاهان اسلام آنكه گاه بزم و حزم * با نشاط بهمن و بأس سكندر آمده « * » داده سر بر باد نوميدى ز رنج جاهلى * چون عدو با او گه كين در برابر آمده بندهء اقبال وى پرويز و جمشيد و قباد * حاجب درگاه او دارا و قيصر آمده

--> ( 1 ) - به‌همين صورت است اين مصراع در كليه نسخ : و جمع حروف آن بجاى 913 عدد 906 مىشود ( 2 ) - C : جد سام ( 3 ) - T : بندهء احسان ( 4 ) - T : او ( 5 ) - P : اين بيت را ندارد ( 6 ) - T : اين بيت را ندارد ( * ) س 16 : با نشاط بهمن و پاس سكندر آمده